قاوم

چراغ ها را خاموش کنید ؛ چند خط شرح حال ... | نوشته های 7 ساله ی من

مظلوم یا پر رو؟

۲۰:۳۰ | گند زدم

نیم ساعتی هست از کانتکتمون گذشته. الان اون سر پیک بعدیشه و من سر جمع کردن خرده باگت‌ها و مشمای ساندویچم.

دقیقا توی روزی که تصمیم گرفتم که برای شباهت به خلق و خوی پیامبر، آزارم یقه بقیه رو نگیره، کمتر از 2 ساعت بعد عهد، آتیش بازیم شروع شد.

۱۹:۴۵ | برخورد

بعد اینکه از فست فودی ساندویچ رو سفارش دادم، گوشیم تماس گرفت و گفت بیا پایین تحویل بگیر غذا رو . خب کاری به این ندارم که آدرس تا دم خونه رو داده بودم نه تا دم گیت ورودی مجتمع! لباس پوشیدم و رفتم پایین و پیاده راه افتادم سمت نگهبانی مجتمعمون ولی خب خبری از پیک حتی دم خیابون هم نبود! بعد از دقایقی دیدمش که داره میاد . وقتی رسید نفسی کشیدم و به خیالم کنترل نفس کردم . غذا رو گرفتم و یه ممنونی علی رغم میلم گفتم و اومدم برم که دیدم دسته دوم پلاستیک گیر کرده به دستای پسره و ولم نمیکنه!

...

ادامه مطلب...
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

تنهایی، روزمرگی، مرگ

شاید فقط با تمرکز و خلوت کردن و دوری گزیدن از مردم باشه که بتونیم متوجه بشیم ما درگیر بیماری(شایدم خصوصیت) پنهانی هستیم به اسم ترس از تنهایی.

کوچکترها و بزرگترای کوچیکتر از کوچکترا برداشتشون از این نیم نوشته نهایتا اینه که فلانی میترسه سینگل بمونه یا رل در خور گیرش نیاد!

آدمای پخته تر میگن ترس از نبود حامی و دلگرمی و تکیه‌گاه منظوره. از خانواده بگیر تا دوست غار و همسر.

من اما راضی نمیشم با این شناخت و تعاریف از این معضل.

 

به نظر من اولین حالتی که در روح انسان قابل حسه، ترس از تنهاییه. با دقیق‌تر شدن، فهمیم تنها شدن توی تنوع اتفاقاتی که برامون می‌افته، زجرآورترین چیزیه که میتونه برای یه آدم دنیا دیده رخ بده.

[دارم کاملش میکنم ...]

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

قانون مورفی

هرجوری حساب میکنم، میبینم رابطه‌ی مستقیمی بین فاصله‌ی من از سیستم و تراوش افکارم وجود داره. هرقدر از فضای مجازی دورتر میشم افکار بیشتری به دریچه فهمم هجوم میارن و تا میام بریزمشون روی وبلاگ، سریعا محو میشن و میرن جوری که انگار هیچ وقت نبودن !

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

نقطه (برای من مهمه)

چی باعث میشه مانایی توی عقیده و به طبع اون، توی اعمالمون و در کل، توی زندگی و حیاتمون وجود نداشته باشه؟؛ (اگه چیزی به ذهن شمام خطور کرد، ایده تونو اشتراک بذارین باهام)

سوال بالا، بارها برای هر کدوممون توی زندگیمون سراغمون اومده و حسش کردیم. 

 

شاید اصلی ترین چیزی که وجود داره، عدم نقطه گزاری ما برای خودمونه. گذاشتن نقاطی در طول مسیر زندگیمون برای آینده. برای گذشته و حتی برای حالمون.

یکمی واضح تر :

موضع نداشتن ما نیبت به مسائل . همین که نمیدونیم حس و زاویه و کنش و تصمیممون نسبت به هرچیزی، چیه؟ 1

با مثال راحت تره:

مثلا ندونیم و تصمیم نگرفته باشیم که فقرا،

- کجای زندگیمون جا دارند؟

- حسمون چیه نسبت بهشون؟

- میزان اهمیتشون نسبت به درس، آسایش، دوستان، ایکس باکس و سایر متعلقاتمون چقدره؟

و در یک جمله کلی: موضعیمون چیه نسبت به اون در حیات دنیاییمون؟

من اسم این موضع ها رو میزارم نقطه . نقطه مثل نقطه های ایستایی توی کوه نوردی هستند . شاید مثل حدود و خط قرمز و صف بستن! 

  

یکی از دلایلم برای درست بودن حرفای بالا، اینه که همه قبول داریم اگه حافظه و تاریخچه فکر وجود نداشت، هیچ چیزی معنا نداشت توی زندگیمون و زندگی وحشتناک میشد برامون! تصور کنین یک لحظه؛ هر اتفاقی براتون می‌افته، چه خوب چه بد، فراموشش میکردید و نمیفهمیدید چی شد که اون رخ داد و مجدد مجبور بودید تجربش کنین! 

اصلا خود «تجربه» و «حافظه تاریخی» یه جور نقطه ست. نقطه، تجربه، موضع، دستِ پشت داغ کرده، نخِ بسته شده به انگشت یا هرچی که اسمش رو میذارین. 

 

 

1 . اگه بخوام علت این رو بررسی کنم تا راه اصلاحش رو بدست بیارم، میتونم به «فکر نکردن» و «بی تفاوتی نسبت به چیزایی که مستقیما متاثر بر ما نیستند» و «حماقت ما در تشخیص وضع و حال و روز خودمون» اشاره کنم.

کیا و چیا بی نقطه های زندگیمون؟

کسایی که جایی براشون تعریف نرکردیم توی زندگیمون

در حال تکمیل ...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

بی غیرت

سعی نکنین! حتما روی خودتون غیرت داشته باشید!

یه سوال ساده میپرسم تا روشن تر کنیم کار رو ..

کسایی که توی پنج سال گذشته به واسطه حضورشون یا مجاورتشون باهات، کارایی که میخواستی بکنی رو نکردی، الان کجان؟؟

منظورم کساییه که از بهترین دوستات رو شامل میشدن تا همسفرهای کوتاه چند دقیقه ایت توی مترو و دانشگاه و ...

اصلا پنج سال هم نه! به نفع تو میگم؛ کسایی که همین هفته‌ی پیش، جلوشون سعی کردی خودت رو یه آدم محترم و باشخصیت نشون بدی و حالا به هرصورت جلب توجه کنی براشون، الان کجان؟ چند درصد ذهنشون به تو مشغوله؟ کجای دنیاشونی؟

اذیت نمیکنم... هیچ کدومشون ارزش این رو که بخاطر نوع نگاهشون بهت، رفتاری کردی که خودت نبودی، رو نداشتن!

شاید تنها دستاوردی که بشه برای این نقش بازی کردنات اسم برد، اینا باشه:

شاد کردن کسی که الان ارزشی برات قائل نیست!

خوش نام شدن پیش کسی کسی که اصلا یادش نیست کی هستی!

صرف زمان و انرژی و توجهت 

در حال تایپ...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

...

هنوز هم کسی هست اینجا ؟

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰

روزای آخره انگار

سلام

با توجه به این اصلِ عاشقی که میگه محبت و دوستی رو قبل از اینکه دیر بشه باید ابزار کرد،

پس خوشحال میشم اگه مایل بودین دنبال کنیم همدیگه رو توی فضای اینستاگرام ( در وانفسای فیل تر شدنش + لبخند ملایم )

حساب بنده : 

درصورت تمایل ای دی تون ذکر بفرمائین توی کامنت ها (خصوصی/عمومی) یا یجوری بگید از بچه های بلاگین تا اکسپت کنم.

----

متن اضافه شده پس از نوشیدن چای و 2 عدد خرما :

اگه فالوئرباز و تازه به مجازی رسیده، جوگیر و کلا کسی هستین که تو جوِ 7-8سال پیش ما از فضای مجازی هستین، ریکوئست ندین :) جاش دعاتون میکنیم. الکی :|

 

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس!

 

+ ارادات خاصه و جملات مرتبط راجع به استمرار محبت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰